الشيخ نجم الدين الطبسي ( مترجم : ابهرى ، معزى ، رمضانى )
495
موارد السجن في النصوص والفتاوى ( حقوق زندانى و موارد زندان در اسلام ) ( فارسى )
زمانى كه رسول اللّه به مدينه هجرت كرد ، ابن ابى ماريه ، مولاى عمرو بن عاص به مدينه آمد و قصد سفر شام براى تجارت داشت . او و تميم دارى و برادرش عدى حركت كردند در راه ابن ابى ماريه مريض شد وصيتى نوشت و آن را در ميان اثاث خود پنهان كرد و نزد آن دو وصيت كرد و اموالش را به آنان سپرد و گفت : اين را به خانواده من برسانيد . وقتى مرد اثاث او را باز كردند و هرچه دوست داشتند برداشتند و بقيه را به ورثه برگرداندند . وقتى آن اموال را بررسى كردند ديدند بعضى از چيزهايى كه با خود برده بوده در آن نيست به وصيت نگاه كردند ديدند همه چيز در آن نوشته شده با تميم و برادرش صحبت كردند آنها گفتند : ما نمىدانيم هرچه به ما داده بود به شما رسانديم . آنان شكايت نزد پيامبر بردند كه اين آيه نازل شد . . . و مقصود از الصَّلاةِ در اين آيه سه قول است : الف ) شريح و سعيد بن جبير و ابراهيم و قتاده گفتهاند : . . . نماز ، نماز عصر است و اين قول امام باقر - عليه السلام - است . ب ) حسن گفته است : نماز ظهر و عصر است و علت آن اين است كه احترام وقت نماز نسبت به وقتهاى ديگر بسيار بيشتر است يا اينكه پس از نماز عصر مردم ، اجتماع بيشترى دارند . ج ) ابن عباس گفته است : مقصود نماز آن دو اهل كتاب است ؛ زيرا آنان وقت نمازهاى ما را بزرگ نمىشمارند . « 1 » 2 . امين الاسلام طبرسى : معنا اين است كه آنان را پس از نماز عصر نگه مىداريد ؛ چون مردم در حجاز بعد از نماز عصر سوگند مىخوردند ؛ زيرا اجتماع و تجمع مردم در آن وقت بود و اين از امام باقر - عليه السلام - و سعيد بن جبير و ديگران نقل شده است . گفتهاند : نماز ظهر يا عصر است . اين از حسن نقل شده است و گفتهاند : پس از نماز همدينان آن دو ، يعنى ذمّىها . اين از ابن عباس و سدى نقل شده است . تَحْبِسُونَهُما يعنى آن دو را نگه مىداريد ؛ مثل آنجا كه مىگويى : « مرّ بي فلان على فرس ، فحبس على دابّته » كه در اينجا يعنى اسبش را نگه داشت و برخى گفتهاند : يعنى آن دو را وادار به اداى سوگند مىكنيد و خودشان پيش قدم نشوند . إِنِ ارْتَبْتُمْ يعنى اگر در شهادتشان شك كرديد و ترسيديد تغييرى در واقعيت بدهند يا تبديل كنند يا پنهان و خيانت كنند . و خطاب در تَحْبِسُونَهُما به ورثه است و مىشود خطاب
--> ( 1 ) . تفسير تبيان ، ج 4 ، ص 42 .